تجربه جالبیه ها
ببین تو فرض کن که خودت این ادم کوچولوعه یی و این بادکنکه همون ضمیر ناخودآگاهته
:دستت درد نکنه دیگه حالا ما شدیم بادکنک
؛صبور باش من عزیز الان توضیح کاملش رو که بدم خودت متوجه میشی
خب این بادکنکه میشه نفس
ضمیر ناخودآگاه همون همزاد یا قرین
اصلا از تو جدا نیست
بیشکله
یعنی یک توده ابری شکله که با ارواح دیگه و جهان های دیگه ارتباط داره خب
:اهاا حالا فهمیدم ولی بیشکل نیستما
؛نه منظورم این نیست که بیشکلی منظورم اینه حبست نکردن تو یه بدن که بهت دست و پا و اینا بدن و محدود بشی به این جهان مادی تو خیلی بزرگی عزیزم
:اها یعنی نامحدودم
؛دقیقا برا همونم شکل مشخصی نداری ومیتونی به هر جایی بری خیلی قدرتمندی
و هر کاری بخای میتونی انجام بدی
:مرسی دمت گرم بالاخره یکی فهمید من کی ام
؛حالا مونده صبر کن
ببین من مثلا یه چیزی رو بهش علاقه دارم از یچیزی هم بدم میاد
پیش ناخوداگاهم من وصل میشم به یک جهانی واون جهان درهاش برام باز میشه
مثلا تو همین نوشتن این مطالب هم من ناخوداگاهم داره کمک میده از من جدا نیست کنارمه
:خب پس من شکل تو ام دیگه
؛نه عزیزم تو بسیار فراتر از منی
من فقط یه دریچه ام برای تو
که تو این دنیای متوهم بی سامان چی رو انتخاب کنم و تو رو درگیرش کنم البته اینم بگم که تو قبل از این که من بیام
بودی و حضور داشتی
صد البته در بدن دیگه و تحت تاثیر جهان های دیگه
حالا اینجا تو بدن من تو داری چیزهایی رو تجربه میکنی که برخی برات هیجان انگیز و برخی برات ملال اور هستند
:بله و گاهی هم بخاطر این چیزا با هم دعوامون شده
برا همینه که گاهی ازم بدم میاد
؛بله و متاسفم
اما گاهی شده مثلا دیدی یه چیزی نوشتم و گفتم اینو من نوشتم ایول
بعد اونجا این تو بودی که با تجربه هزاران ساله
به واسطه اموزه هایی که داشتم تونستی اون مطلب رو بنویسی در واقع من نبودم
این درسته
منتهی مثلا گاهی من میخام جهت عوض کنم
ولی تو از بطن خودت خیلی قبولش نداری
برای همین زیاد موافقش نیستی نمونه اش امروز صبح
من بلند شدم برا عبادت
ولی تو رفتی یه وصو گرفتی بعد اومدی دوباره خوابیدی
:ها ها اره
میدونی باید درکش کنم
؛دقیقا
اره باید درک بشه
من هنوز درست نمیدونم نماز چیه
بقیه هم نمیدونن
فقط یه سری مثل انجام وظیفه انجامش میدن
حالا این بستگی داره که من چقدر انس پیدا کنم با اون چیز
که در عوضش تو هم بتونی باهاش ارتباط بگیری
دقت کرده باشی بخاطر جامعه و شرایطش ادم مجبور میشه بعضی چیزا رو پنهان کنه
اما اگه علاقه مند باشم به اون چیزهای پنهانی
تو بهشون وصل میشی و جهان من رو به اون ها وصل میکنی
اینجا اصلا بحث خدا شیطان و این چیزها نیست
همشون خوبن در جای خودش
:خوبه افرین
دقیقا این همون چیزیه که درکش کردم
من زندگی های زیادی رو پشت سر گذاشتم یکی بی دین بوده یکی مسیحی یکی مسلمان یکی هندو یکی هم اصلا نمیدونم چه دینی داشته ولی این ادیان که برا شماها مهمه برا ما اصلا مهم نیست ما وصل میشیم به اون جهانی که بهش تعلق داریم
؛اره
منتهی از دریچه ادمهایی که باهاشون ارتباط میگیری
و البته ارواحی که باهاشون ارتباط میگیری
ایکاش میدونستم با کدوم جهان ها و چه ارواحی ارتباط گرفتی ایکاش باهات دوست تر میشدم
و ایکاش درک بهتری پیدا میکردم
:ببین دوست من
تو اینها رو داری
فقط کمی توجه لازمه همین
بیشتر توجه کن و بیشتر مراقبت کن
اره اونطور که فهمیدم وقتی باهات دوستتر میشم لبخند دارم چیزی ناراحتم نمیکنه
و مثل یه عاشق میشم
حالا درک میکنم که میگن عشق مرکب حرکته یعنی چه
من با خدایی صحبت میکنم که درون منه
و تو همون خدایی هستی که اینجا حضور داره
درسته خدایان دیگری هم هستن که گاهی بهشون وصل میشی و سبب ازارت میشن که یه بخشهایی تقصیر منه یه بخشهایی هم به زندگی قبلی برمیگرده که من ازش اطلاعی ندارم
ولی با هم از این مشکلات عبور میکنیم
دوستت دارم
:منم همینطور
همزاد
قرین . ناخوداگاه . ضمیر پنهان . همه اینها یکیه
دنبال سوراخ مار نگردید
ریشه مشکلات در درون ادمه
با خودتون مهربان تر باشید و خودتون رو به جهان عشق متصل کنید
جهان خشم و حسادت و طمع و هر یک از افعال بد شما رو به جایی وصل میکنه که در اون حال شما بد میشه
راضی باشید از انچه روزی شماست
ما را در سایت مقالات دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 13