اما بر اساس طرح از پیش تعیین شده ایی این اتفاق میفته . به هر کس میگفتم بهم میخندید . اساس یک باور وقتی برای اونها مهم میشه که دیگران هم باورش کنن . وقتی هیچ کسی باورش نمیکنه تو رو یک ادم دیوانه میپندارن و نه خطرناکتا این که سالها گذشت و به کتابی چشمم خورد به نام کمیته سیصد . این کتاب در همین باره است . اساس شکل گیری قوانین . راهبرد هایی برای زیستن در جهان و راهکار هایی برای برده داری نوین .
باز هم کسی باور نمیکنه و اونها رو مشتی خزعبلات میپنداره .اما وقتی واقعیت برملا خواهد شد که دیگه کار از کا
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
یککتاب چقدر میارزه .این تابلو چقدر میارزه . این ادم چقدر میارزه . ارتباطاتمون برای ارزش ها . تصوراتمون از زندگی .جمع کردن چیزهای ارزشمند بود . ارزشچگونه یک درخت ارزشگذاری میشهیک انسان چطور ارزش گذاری میشه . با داشته هاش . اما خوب دقت کن اون داشته ها از آن او نیست . طمع ما به عنوان یک انسان چیه . دریافت کردن کل یا بخشی از اون ارزش و این خیلی تحقیر امیزه که بخاطر یک ارزش به سوی تو بیان . چون وسیله شخصی داری بیان به سمتت . نه برای خودت . چون تقبل هزینه کردی ازت خوششون میاد . اینا برای شخص خودت نیس
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی

مثال ادمی که نیاز به مستراح دارد و این پا و اون پا میکند تا یک جایی پیدا کند و خود را خالی کند .تو هم باید با خودت یکگفتگوی مختصر کنی و همه آن زواید را بریزی برود و یک اب هم روش که به یک ارامش برسی
این زواید مثل اسهال هستن
گاهی ممکن است جلوی جمع ابرویت را ببرند
زوایدی همچون افکار احمقانه خشم های نابجا . عاشقانه های بی دلیل . خاطرات منهدم شده . بریز برود پدر جان
این ها یک جایی کار دستت میدهد
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
یاعلبا او چه کردماین شوره زار گناه بر من روییدهآبهای مطهر عاجز از شستن آنمن با او چه کردمنجوایی دیگر میگویدراست کردی و درست بودخویشاوندی با او ؟اقوام خویش را چه میکردیاگر دست برنمیداشت چهیاعل:دروغ هایم چهمن پا سفت کردم ت...یاعل نیرنگی که حال بر من میپیچداز آن درد که مرا در سر هست خلاصی نیستحال متیاهو کجا اندر نهان است و هیچ پیدایش نیستنجوا:همین میخواستی نهتو به ذات کین و شررحسادت کمر بستی تا بدانجا پیش رفتی که مرگش را شایدافسوس که افسون او تو را یک دم رها نخواهد کردپرده دوممتیاهو پشت میزی نشسته
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
من اما ماندم هنوز بر سر راهی که در ان مرا جا گذاشتیقطعه ای نا تمام که هنوز بخش های شیرین اش ماندهفقط یک سئوال دارم به من بگو از کدام قماشیقبیله ات کجاست که چنین مرگ مرا خواستی بی انکه بدانی به راستی
عاشق بوده ام یا نه شاید فقط رهگذری بودم یا برگ درختی که نسیم انرا تاب میدهد به دام افتاده در تار عنکبوتی بی لانه نه کسی را وقت تماشایش هست نه رشد میکند و نه از میان میرود تنها نظاره میکند به راه هایی که رفته ای با من بگو از کدام قماشی
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
در این مطلب، جزئیات مربوط به «تئوری سیصد» ارائه شده است.یادمه اون اوائل میگفتن تئوری توطئه و برخی باور داشتن و برخی باور نداشتن. اون اوائل وقتی خیلی کوچک تر بودم باور بر این داشتم که تمام این جنگها و صلح ها هیچ کدام پایه و اساس واقعی نداره گرچه در این بین واقعا انسانهایی میمردناما بر اساس طرح از پیش تعیین شده ایی این اتفاق میفته . به هر کس میگفتم بهم میخندید . اساس یک باور وقتی برای اونها مهم میشه که دیگران هم باورش کنن . وقتی هیچ کسی باورش نمیکنه تو رو یک ادم دیوانه میپندارن و نه خطر
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
کفشهای زنگ زده
در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «کفشهای زنگ زده» را میخوانید.
کفشهای زنگ زده اش رو واکس زد نیاز بود که دوباره اونها رو بپوشه و جیر جیرشون رو بشنوه . خسته بود . اما وقت برخاستن بود . خسته بود اما چه چاره که باید میرفت .حتی پشت سرش رو همنمیخاستنگاه کنه . برای خارج شدن از این لوپ لعنتی باید رفت . و منم رفتم . یه آه سرد و عمیق البته سرد و گرمش رو نمیدونم به هر حال یک آه عمیق بود . و فکر کنم بدونی وقتی آدم یه غم فروخورده داره .آه عمیق میکشه . روانکاوا میگن این نشونه ی خوبیه
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
در این مطلب، جزئیات مربوط به «ارزش معضل» ارائه شده است.معضل همه ما از اونجا آغاز شد که بهای هر چیزی رو سنجیدیم یککتاب چقدر میارزه .این تابلو چقدر میارزه . این ادم چقدر میارزه . ارتباطاتمون برای ارزش ها . تصوراتمون از زندگی .جمع کردن چیزهای ارزشمند بود . ارزش چگونه یک درخت ارزشگذاری میشهیک انسان چطور ارزش گذاری میشه . با داشته هاش . اما خوب دقت کن اون داشته ها از آن او نیست . طمع ما به عنوان یک انسان چیه . دریافت کردن کل یا بخشی از اون ارزش و این خیلی تحقیر امیزه که بخاطر یک ارزش به سوی تو بیان
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
الزایمر
در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «الزایمر» را میخوانید.
سخته نه بجای اول بودن دوم باشی از اون سخت تر اینه که گاهی از یاد ببرنت .تو وقت تنهایی میای تنهایی کسی رو پر میکنی و بعد رفیقات میان جای تو رو میگیرن . تو عقب رونده میشی . تو حافظه ها گممیشی کم کم الزایمر میگیرییادشون رفته تو هم از یاد میبری . حالا هوا گرگ و میش شده و نمیدونی کجا بری .خونه کدوم طرف بود صدای خنده هاشون میاد با خودت میگی بذا خوش باشن ما که طالب چیزی نبودیم .یعنی طالب بودیم ولی جلو در پر بود از طلبه . این
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
برهوت
آنچه تاکنون درباره «برهوت» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم.
تو سرماراست کار آدم چیه؟آ باریکلاسگ لرزهتنت یخ زده ولی داره مقاومت میکنهانگار میخاد بهت بگه نه طوری نیستاصلا هوا سرد نیستیه جور سگ لرزه دیگه ام داریم میدونی ؟یه وقتا که همه چی همونطوری وه فکر میکنی نیستیه وقتا که عشقت دیگه عشق نیست میخای یهو خراب بشی تو خودتاما می ایستی میگه نه بابا چیزی نیست. طوری نشده که .بیخیال بابااما طوری شدهاز درون داری میلرزی میفهمی که هوا بد جوری سرده رابطه ها هم سرده دل ها سرده و شروع میکنی
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
افتخار
گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «افتخار».
یه حرفهایی هست که نمیشه استوری کرد . به خودمنگاه میکنم میبینم تا حالا جایزه ای برنده نشدم عضو جایی نیستم به قول شصت چی . من اشتباهی بودم . خط خطی میکردم فکر کردن طراحی دوست دارم بعد که علاقه مند شدم جلومو گرفتن حالا زبانم شده دستم . خیلی میگذره از اون سالها . با افت و خیز . ولی باور دارم که هیچی نیستم . خودم را بالا ندیدم ولی سعی کردم باشم . هنوز اونی که میخاستم نشدم . و در حال سعی ام . آه فکر کنم اخرشم هیچ نام و نشونه ای ازم باقی نمونه . برای
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
در این مطلب، جزئیات مربوط به «گفتمان خرد ورزانه» ارائه شده است.هر از گاهی لازم است بین اضطرار و ارامش یکی را برگزینی مثال ادمی که نیاز به مستراح دارد و این پا و اون پا میکند تا یک جایی پیدا کند و خود را خالی کند .تو هم باید با خودت یکگفتگوی مختصر کنی و همه آن زواید را بریزی برود و یک اب هم روش که به یک ارامش برسی این زواید مثل اسهال هستن گاهی ممکن است جلوی جمع ابرویت را ببرند زوایدی همچون افکار احمقانه خشم های نابجا . عاشقانه های بی دلیل . خاطرات منهدم شده . بریز برود پدر جان این ها یک جایی
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «سامر» را میخوانید.البته بگم فقط روایت شخصیه شاید اصلا ننویسم شاید نیمه راه رهاش کنم ولی امروز به ذهنم رسید بنویسماسم نمایش نامه شد سامربه معنی شب نشیناسامیبر حسب اسامی نام نگاری شده اند تا تشابه اسمی بوجود نیایدسه شخصیت داریممتیاهو .یاعل. باروخصحنه نمایشترکیب بندی این صحنه . چند تابلو در اطراف و در مرکزیک چرخ است که با پرده سفید پوشانده شده داخل آن نور پردازی شده و سایه کی را میبینیم که سرش را با دستانش گرفتهگالری نقاشی یاعل از حمام بیرون امده موهای
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «سئوال اخر» را میخوانید.هیچ نمانده از سیلی که روان شد من اما ماندم هنوز بر سر راهی که در ان مرا جا گذاشتیقطعه ای نا تمام که هنوز بخش های شیرین اش ماندهفقط یک سئوال دارم به من بگو از کدام قماشیقبیله ات کجاست که چنین مرگ مرا خواستی بی انکه بدانی به راستیعاشق بوده ام یا نه شاید فقط رهگذری بودم یا برگ درختی که نسیم انرا تاب میدهد به دام افتاده در تار عنکبوتی بی لانه نه کسی را وقت تماشایش هست نه رشد میکند و نه از میان میرود تنها نظاره میکند به راه هایی که ر
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی