مقالات

خرید بک لینک
این که گاهی میبینی که یه زندگی هایی برکت نداره برای اینه که میخوان خیلی زود تر از وعد به اون چیزی دست پیدا کنن که اصلا مال اونها نیستمثلابرنج مازندران تو تهران کیلو حدود شصت تومنهولی تو امل از یه مغازه میخری کیلو 120 تومنخب برنج رو خودت کاشتی و خودت برداشت کردی چرا باید یهو این قیمت بدی چرا چون حس میکنن که باید از ادمهایی که از تهران میان اونجا حسابی پول پارو کنن البته اینم بگم که اون مغازه تو یه روستا تو اطراف امله و متاسفانه تنها مغازه اونجاستبعد میبینی مردم پول دارن ولیاون حس خوشبختی و اس مقالات...ادامه مطلب

ما را در سایت مقالات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 19:17

یه وقتهای بجای سگ دو زدن مجبورت میکنن بشینی همون جا که هستی و بدون این که بخوای کاری بکنی همه چی فراهم میشهاین به این معنی نیست که کاری انجام نمیدی بلکه در اصل کاری نمیکنی که بهش بشه گفت کارروزانه برای خودت کار میکنی چند تا کار مختلف و خیلی هم پر مشغله ایی ولی اینطوری نیست که بری یه جا بشینی و سر ما حقوق بهت بدنکارهایی که میکنی در واقع اصلا برای خدمت به کسی نیست بلکه خدمت به خودتهخودت کارفرمای خودتی برای بازار خودت داری تلاش میکنی این راه خیلی پر استرس میتونه باشه و حتی میتونه نا مقالات...ادامه مطلب

ما را در سایت مقالات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 19:17

دوست دارم آن کار را ببینم که آدمی در مقابلشبی اختیار بشکندیا سراپا غرور شودیا چون بادی سرد بوزدموهایش سوزن سوزن شودیا در الام خویش اهسته بگریداما آثار را میبینمخالیستچون من چون همه خالی استو هیچ کجای آدمی را نمیگزدقشنگ هستند ولی به یک اثر هنرینمیگویندقشنگعزیزم !شاید باید عواطفت را برملا کنندشاید باید بگویند از آن چه نهان کرده ایکه کسی خوب نمیداند شاید باید بگویند پس زده هایت رایا شاید فریاد کنندچه میدانیفریاد  |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 1:50&nbsp توسط&n مقالات...ادامه مطلب

ما را در سایت مقالات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 19:17

چیزی که بین این اذیت ها و فشار های ذهنی سبب میشه تا تمرکز بیشتری روی ذهن محمد بذارم این بود که چرا وقتی قراره بهش تهمت بزنن سعی میکنن بهش نزدیک بشن مثلا یک نفر دوستش رو وارد یکجمعی میکنه و بعد سعی میکنه اون رو در جایی مورد اتهام قرار بده مثل اینه که یه غذایی رو جلوی یک ادمی قرار بدی و بعد اون ادم رو گشنگی بدی و بعد بهش تهمت بزنی که چرا به غذا ناخنک زدی اینا میاد تو ذهنم وقتی متوجه میشم که محسن تنها و بهترین دوست محمد سعی میکنه اون رو وارد گروه خودشون کنه و بعد از دستش ناراحته که چرا با هیلدا سعی میکنه ارتباط دوستانه داشته باشه این در حالیه که خودش اصرار داره که محمد با هیلدا دوست باشه بعد از کلی اخم و غر غر . دوباره یک شب خیلی ناگهانی به همراه هیلدا و برادر هیلدا . میرن محل کار محمد خب چرا . ایا یک ادم سالم این کارها رو میکنه یک بار محمد یه چیزی رو تعریف کرد که برام خیلی عجیب بود گفت که یک بار به محسن گفتم من رو چطوری شناختی تو که سابقه من رو میدونستی میدونی که چطور ادمی هستم محسن یک داستان تعریف کرد گفت تو یک جنگل یه کبوتر و یک جغد مدعی میشن که یک لانه برای اونهاست کبوتر میگفت برای منه و جغد میگفت برای منه قاضی حق رو به کبوتر داد گفتن چرا گفت من سابقه کبوتر رو میدونم اینجا شاخ در اوردم خب سابقه محمد که برای محسن روشن بود پس چرا حق رو به هیلدا داده بود بعد که بیشتر فکر کردم فهمیدم در ذهن محسن هیلدا همون کبوتره و محمد همون جغد هستش محسن با باور های ذهنی خودش محمد رو قضاوت کرده بود نه بر مبنای اصلی با تمام اینا سوال این بود که چرا با وجودیکه سعی میکرد محمد رو از رابطه با هیلدا منصرف کنه چرا باز با هیلدا پیش او میرفت اونم تو ساعت یک نیم شب اونم در حالی که تازه سبب شده بود که مقالات...ادامه مطلب

ما را در سایت مقالات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 14:59

تجربه جالبیه ها ببین تو فرض کن که خودت این ادم کوچولوعه یی و این بادکنکه همون ضمیر ناخودآگاهته :دستت درد نکنه دیگه حالا ما شدیم بادکنک ؛صبور باش من عزیز الان توضیح کاملش رو که بدم خودت متوجه میشی خب این بادکنکه میشه نفس ضمیر ناخودآگاه همون همزاد یا قرین اصلا از تو جدا نیست بیشکله یعنی یک توده ابری شکله که با ارواح دیگه و جهان های دیگه ارتباط داره خب :اهاا حالا فهمیدم ولی بیشکل نیستما ؛نه منظورم این نیست که بیشکلی منظورم اینه حبست نکردن تو یه بدن که بهت دست و پا و اینا بدن و محدود بشی به این جهان مادی تو خیلی بزرگی عزیزم :اها یعنی نامحدودم ؛دقیقا برا همونم شکل مشخصی نداری ومیتونی به هر جایی بری خیلی قدرتمندی و هر کاری بخای میتونی انجام بدی:مرسی دمت گرم بالاخره یکی فهمید من کی ام ؛حالا مونده صبر کن ببین من مثلا یه چیزی رو بهش علاقه دارم از یچیزی هم بدم میاد پیش ناخوداگاهم من وصل میشم به یک جهانی واون جهان درهاش برام باز میشهمثلا تو همین نوشتن این مطالب هم من ناخوداگاهم داره کمک میده از من جدا نیست کنارمه :خب پس من شکل تو ام دیگه ؛نه عزیزم تو بسیار فراتر از منی من فقط یه دریچه ام برای تو که تو این دنیای متوهم بی سامان چی رو انتخاب کنم و تو رو درگیرش کنم البته اینم بگم که تو قبل از این که من بیام بودی و حضور داشتی صد البته در بدن دیگه و تحت تاثیر جهان های دیگه حالا اینجا تو بدن من تو داری چیزهایی رو تجربه میکنی که برخی برات هیجان انگیز و برخی برات ملال اور هستند :بله و گاهی هم بخاطر این چیزا با هم دعوامون شده برا همینه که گاهی ازم بدم میاد ؛بله و متاسفم اما گاهی شده مثلا دیدی یه چیزی نوشتم و گفتم اینو من نوشتم ایول بعد اونجا این تو بودی که با تجربه هزاران ساله به واسطه ا مقالات...ادامه مطلب

ما را در سایت مقالات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 14:59

صفحه بندی