
در این گزارش، تازهترین اطلاعات درباره «کفشهای زنگ زده» را میخوانید.
کفشهای زنگ زده اش رو واکس زد نیاز بود که دوباره اونها رو بپوشه و جیر جیرشون رو بشنوه . خسته بود . اما وقت برخاستن بود . خسته بود اما چه چاره که باید میرفت .حتی پشت سرش رو همنمیخاستنگاه کنه . برای خارج شدن از این لوپ لعنتی باید رفت . و منم رفتم . یه آه سرد و عمیق البته سرد و گرمش رو نمیدونم به هر حال یک آه عمیق بود . و فکر کنم بدونی وقتی آدم یه غم فروخورده داره .آه عمیق میکشه . روانکاوا میگن این نشونه ی خوبیه .آره . میتونی راحت بیخیال ضربه ها و نامردی ها و دور زدن ها بشی . و دوباره پای درد و دل آدمها بشینی که خدا میدونه کدومشون الان دستش به کدوم خون آلوده اس. اینجا آلت قتاله لازم نیست عزیزم .کافیه دورت بزنن و احمق فرضت کنن . همین کافیه . زندگی یه سرباره که رو شونه هام داره سنگینی میکنه . امروز چند تا چیز دیگه هم فهمیدم . فهمیدم که چند تا نامرد دیگه هم وجود دارن . و علاوه بر اونها یه چیزای ریزی هم فهمیدم . خیلی ریز فهمیدم اون که به درک رفته بود دوباره برگشته . کابوسها از نو شروع میشن . با خودم میگم یه مبارز هرگز نباید بخوابه . خواب برا ما کعنهو زهر .دیدی وقتی خوابی ممکنه هر بلایی سرت بیارن . بیدار شی و ببینی سرت رو بریدن گذاشتن برا کلاغا . ترس دارم . از چی از جن و نادیدنی . نه بابا از آدمها . میترسم ازشون لبخندشونو میبینی و بعد یهو میفهمی هیچ نوع ارتباط دوستانه ای وجود نداره .تو سخت میکوشی که مبادا اب تو دلشون تکون بخوره و اونا سرخوشانه دنبال اینن که چطور از تو سو استفاده کنن تو رو تیکه تیکه کنن و گاهی هم بدا تفریح مسخره ات کنن . بعد هم اگه خدایی نکرده عذاب وجدان گرفتن ازت معذرت نمیخان بلکه برات قیافه میگیرن .و من میفهمم . میفهمم اما تصور اونها اینه که تو یک خری که حالیت نمیشه
تمام
امروز جمعه اولین جمعه بهمن ۹۹
برچسب:
نویسنده: طاها زارعی